X
تبلیغات
احمد شاملو

احمد شاملو


مریم زهدی
بی بی سی
 
جواد مجابی: :"تقلید از کارهای شاملو تعداد زیادی از جوان ها را گمراه کرد."
جواد مجابی به گفته خودش سال ۵۸ از کار دولتی کناره گرفت و بر آن شد که به عنوان نویسنده حرفه ای به ادبیات بپردازد. او کتاب شناختنامه احمد شاملو را در سال ۱۳۷۷ منتشر کرد یعنی زمانی که به کارهای تحقیقی روی آورده بود.
در گفتگویی که با او داشتم، شاملو را از مهم ترین چهره های مناقشه بر انگیز عصر حاضر خواند اما گفت با وجود اینکه از دوستداران شاملو محسوب می شود در یک مورد با مخالفان او هم نظر است:"تقلید از کارهای شاملو تعداد زیادی از جوان ها را گمراه کرد." آقای مجابی در این گفتگو به تفصیل به احمد شاملو و شعرش پرداخته است:
ویژه نامه دهمین سالمرگ احمد شاملو
یادداشت محمد قائد
یادداشت فرج سرکوهی
یادداشت منصور کوشان
گفتگو با سیمین بهبهانی
در ابتدا به انتقادی که برخی از صاحبنظران ادبیات ایران در مورد احمد شاملو مطرح می کنند اشاره کردم و پرسیدم "شاملو چرا جهانی نشد؟"
"با اینکه او را در جهان به عنوان یک شاعر ایرانی می شناسند به نظر من موانعی نظیر محدودیت های زبانی و اینکه در جهان تنها بیش از ۱۰۰ میلیون نفر به زبان فارسی صحبت می کنند و اینکه در ترجمه شعر بسیاری از جاذبه های زبانی از دست می رود و بالاخره نوعی تبعیض فرهنگی پنهان باعث می شود مثلا محصولات فرهنگی مستعمره های فرانسه و انگلستان به تفصیل منتشر شود اما اشعار ایران این حالت را نداشته باشد."
آقای مجابی می گوید، در عرصه هایی که زبان محدودیت ایجاد نمی کند مانند نقاشی و سینما، شاهد آن هستیم که با وجود اینکه هنوز تبعیض هست، گذر از مرزهای جغرافیایی راحت تر است. به نظر او، اینکه علاقمندان به شعر، چه در ایران چه در جهان، گروه محدودی از مردم هستند هم دلیلی است برای محدود ماندن طیف مخاطبان شعر ایران.
جواد مجابی با اشاره به شعر حافظ می گوید، مشکل عدم شناخت صحیح مردم از برخی شعرا در دراز مدت حل می شود:" آدم درجه یکی مثل حافظ هم چند قرن طول کشیده تا توانسته ارزش و جایگاه نهایی و در خورش را در ادبیات ما پیدا کند؛ در صد سال اخیر حافظ ناگهان در مرتبه اول قرار می گیرد چون ارزش های پنهانی غزلش با معیارهای جهانی کشف شده است."
چرا شما معتقدید تقلید از شاملو برای جوانان مخرب است؟
"آنچه در حافظه تاریخی کنونی مردم ما هست، اشعار موزون است. اشعار اخوان، فروغ، آتشی، سپانلو، نیما و ... بیشتر در ذهن مردم مانده اند. احمد شاملو از نوعی فوت و فن های ادبی خاص در کارهایش استفاده کرده و اشعارش از نوعی موسیقی درونی بر خوردارند و در عین حال تاکید او بر قافیه و پاراگراف بندی و آگاهی عمیقش از این امر باعث شده بتواند حرف خودش را با شعر بی وزن به تمامی منتقل کند."
"اما در این میان کسانی که فکر می کنند حالا که وزن شعر از میان برداشته شد هر چیزی که می گویند می تواند شعر باشد و احساساتشان را می توانند بلافاصله به شعر تبدیل کنند سخت در اشتباهند چون به گمان من شعر یکی از دشوارترین هنرهای جهان است."
پس به این ترتیب شما معتقدید شعر مقید است و باید چارچوب داشته باشد؟
" نه! شعر قید و بند ندارد، تعریف پذیر هم نیست اما در هر حال در ایران، فرهنگ ایرانی به نوعی با وزن آشناست و به وزن دلبستگی دارد. این دلبستگی عمومی هیچگاه کاهش نیافته است. فرهنگ ایرانی شعرهایی را می پسندد که به نحوی از وزن استفاده کرده باشند."
آقای مجابی معتقد است که احمدشاملو هم در شعرش از وزن موسیقایی استفاده کرده اما پیروان کم سواد و بی حوصله او قادر به شناخت ظرائف بیان شعری او نیستند. به گفته او کتابهایی که در سال های اخیر درباره شاملو منتشر شده نشان می دهد که او چقدر به موسیقی شعر توجه داشته و نشان می دهد که ساختار بیرونی و درونی اشعار آقای شاملو منسجم و تابع قواعدی است که نتیجه دقت احمد شاملو در ساخت و پرداخت آثارش است.
به نظر آقای مجابی این ویژگی های احمد شاملو مقلدان ظاهربین او را گمراه می کند. او می گوید:" من هیچ یک از پیروان شاملو را در خلق شعر بدون وزن موفق ندیدم."
اگر من حرف هایی را در شعرم بزنم که راننده تاکسی هم می گوید در واقع کار هنری نکرده ام. به این ترتیب کارم کاری است عادی با مشترکاتی بین من و دیگران."
جواد مجابی در تحقیقاتش و نگاهش به ادبیات ایران بار دیگر به این نتیجه رسیده است که به جز شاملو افراد دیگری که در ادبیات معاصر مطرح هستند کسانی هستند که وزن به نوعی در کارهایشان یکی از ارکان بوده است: "شعر بدون وزن با ذائقه ایرانی جور نیست و در واقع بدنه ادبیات ما آنقدر قوی و تاثیر گذار است که ما نمی توانیم از آن جدا بشویم، ولی می توانیم شاخه های نورسته از این درخت ستبر ادبیاتمان باشیم."
به نظر شما در نبود احمد شاملو، شعر ایران چیزی کم دارد یا خیر؟
"با غروب هر شاعر یکی از رنگ های جهان کم می شود اما حضور احمد شاملو با کتاب کوچه، ترجمه هایش و مدام موضوع بحث بودنش ادامه دارد. میراث شاملو برای ما نوع نگاهش به انسان، مرگ، عشق، هستی و ارتباطش با کل جهان است. آنچه ما باید از شعر شاملو می آموختیم این چیزهاست نه بدون وزن بودن آن. آنچه شاملو را به شاعر همیشگی تبدیل می کند، نوع نگاه تغزلی او به جهان است. "

برخی منتقدان احمد شاملو می گویند، تاریخ مصرف شعر او تمام شده. نظر شما در این باره چیست؟
"من با این نظر موافق نیستم ؛ زبان شاملو زبان دشواری بود که خودش قادر بود آن را مهار کند."
زبان شاملو یعنی چه زبانی؛ شاملو هم شعر پریا را سروده هم عشق عمومی را.
"زبان آغازین شاملو یا زبان او در هوای تازه شامل چندین تجربه زبانی است. او در طول عمرش با انواع این زبان ها کار کرده است. احمد شاملو اگرچه بخش اعظم شعرش را با زبان و معیار ادبی فاخر سروده و گاهی از لغات قدیمی و آرکائیک هم استفاده کرده اما در دهه های آخر زندگیش به این نتیجه رسید که به جز این زبان بر زبان های دیگری هم تسلط دارد اما چون نمی خواست این تجربیات را در اشعار خودش پیاده کند، آنها را در ترجمه کار دیگران آزمود.
شاملو در ترجمه اشعار لنگستن هیوز بار دیگر زبان عامیانه را آزموده، در دن آرام دانش خود را درباره زبان کوچه عملا تجربه کرده و در برخی اشعار لورکا و مارگوت بیکل، یک زبان ساده روزانه را آزموده و موفق بوده است." 
 

آقای مجابی می گوید از شاملو پرسیده، به نظرش زبانش زبان دشواری نیست و آیا به تجربه زبانی دیگری نمی اندیشد؟
و احمد شاملو گفته :" برخی شعرهای من که لحن حماسی دارند ناگزیر با این لحن سروده می شوند چون مفاهیم، زبان خاص خودشان را به همراه می آورند."
مهمترین ویژگی مثبت کار احمد شاملو به نظر شما کدام است؟
"مهم ترین ویژگی شاملو طغیانگری اش بود. خودش هم متوجه بود که عصیان خیلی مهم است که در آغاز مجموعه هوای تازه می گوید: عصیان بزرگ خلقتم را شیطان داند، خدا نمی داند. عصیان به معنای گناه نیست به معنای طغیان علیه ابتذال حاکم است برای رسیدن به جامعه بهتر. طغیان علیه گذشته، علیه کیش شخصیت، جامعه ظالم، حکومت های فاسد و علیه خرافه های مردمی در زندگی، رفتار، اشعار و اندیشه های فلسفی شاملو مطرح بود."
نکته منفی؟
"یکی از ایرادهایی که من در کتاب شناختنامه شاملو هم به آن اشاره کرده ام این است که معتقدم کاش او این همه مصرانه به سیاست روزانه نمی پرداخت. در واقع تفکر سیاسی برای شاعر مهم است اما پرداختن به مسائل سیاسی روز شاید برای هنرمند لازم نباشد... شاید شاملو نباید نشریه ایران شهر را منتشر می کرد یا بخشی از مطالب کتاب جمعه را که پرداختن به مسائل سیاسی روز بود."
چرا؟ شاعر هم انسانی است مثل سایرین. چرا نباید همانطور که بقیه نسبت به اتفاقات روزمره اطرافشان واکنش نشان می دهند، او هم نشان بدهد ؟
"ذهن شاعر مسائل روزانه و داده های تاریخی را از بیرون جذب می کند و آنچه حاصل کارکرد ذهن اوست در واقع ترکیب متعادل این قضایاست نه شعارها و حرف های روزانه تکراری. اگر من حرف هایی را در شعرم بزنم که راننده تاکسی هم می گوید در واقع کار هنری نکرده ام. به این ترتیب کارم کاری است عادی با مشترکاتی بین من و دیگران."
سیاست پردازی روزانه برای هنرمندان ایرانی یکی از کارهای مهلکی است که بخش اعظم انرژی او را می گیرد
به این ترتیب یعنی به نظر شما شعر رسالت دارد؟
" شعر هنر برتری است که مسایل ما را در متن هستی خلاصه می کند. آقای شاملو و آقای ساعدی نباید وقتشان را برای روزنامه در آوردن صرف می کردند؛ این کاری است که همه می توانستند انجام بدهند.
البته خود شاملو هم در اواسط کار پشیمان شد و در سر مقاله هایش هم این پشیمانی را نشان داد و نوشت: خواستیم کاری را آغاز کنیم تا شما آن را ادامه بدهید، اما در این هچل افتادیم.
در واقع سیاست پردازی روزانه برای هنرمندان ایرانی یکی از کارهای مهلکی است که بخش اعظم انرژی او را می گیرد."
آیا ایراد دیگری به کار شاملو وارد می دانید؟
"شاملو را به عنوان یک شاعر بزرگ و مترجم خیلی خوب می شناسم اما با پاره ای از نظراتش درباره موسیقی، نقاشی یا تاریخ ایران موافق نیستم. شاعر می تواند به تمام این مسائل فکر کند و نظر و سلیقه اش را ابراز کند اما نباید حکم صادر کند."
برخی می گویند احمد شاملو برخی از این نظر ها را برای جنجال آفرینی و مطرح شدن ابراز می کرده، شما موافقید؟
انسان شهری از همه ابزار ها برای طرح افکار خود استفاده می کند . احمد شاملو هم آدم شهری بوده است. به نظر من نامش جنجال آفرینی نیست، درگیری است. آل احمد هم همین طور بود. شاملو و آل احمد هر دو با مسائل ریز و درشت جامعه خود در گیر می شدند. این درگیری از سویی نشان زنده بودن است اما از سوی دیگر ممکن است موجب خطا شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 17:41  توسط   | 

 صدای آلمان گزارشی درباره فعلیتهای سینمایی احمد شاملو منتشر کرده است .

 به گزارش پارس توریسم ، صدای آلمان (دویچه وله) نوشت: احمد شاملو با سینما رابطه‌ای دوگانه داشت. علاقۀ شخصی او به سینمایی جدی و شاعرانه بود، اما هنگامی که خود وارد عرصه سینما شد، به پیروی از جریان مسلط "فیلم‌فارسی" به بازتولید ساختارها و الگوهای سینمای بازاری پرداخت. احمد شاملو در موارد معدودی که از سینما یاد کرده، از گرایش ذوقی خود به فیلم‌های بزرگانی مانند اینگمار برگمن، لوئیس بونوئل و ژان کوکتو سخن گفته است. در فیلم‌های این سینماگران روایت به مرزهای شعر نزدیک می‌شود. اما زمانی که این شاعر نوسرا به عرصه سینما قدم گذاشت، با جریان مسلط صنعت سینما که تنها هدف آن کسب سود و درآمد بود، حرکت کرد و با سخافت و ابتذال رایج در فضای سینمایی همراه شد. فیلمنامه‌نویس سینمای بازاری زمانی که احمد شاملو به خاطر "غم نان" به عرصه سینما روی آورد، در ایران به تقلید از سینمای وارداتی، به ویژه فیلم‌های هندی و مصری که در ایران خریدار داشتند، کمدی‌های سبک و ملودرام‌های سطحی تولید می‌شد. سینمای ایران تا پیش از سال ۱۳۴۸، جز چند استثنا، انبانی از فیلم‌های بازاری بود که جز لایه‌های عوام و کم‌آگاه جامعه مشتری دیگری نداشتند. در سال‌هایی که تلویزیون هنوز همگانی نبود، سینما تنها تفریح و سرگرمی مردم شهرنشین بود، اما افراد روشنفکر و تحصیل‌کرده بیشتر به تماشای فیلم‌های خارجی، بیشتر آمریکایی و فرانسوی، می‌رفتند و کاری به کار سینمای بومی نداشتند. نخستین تجربه احمد شاملو در سینما به سال ۱۳۳۸ بر می‌گردد. او در این سال به سفارش شرکت "ایتال کونسولت" فیلمی مستند درباره شرایط اقلیمی سیستان و بلوچستان تهیه کرد. این تجربه باعث شد که او به فیلم و سینما کشیده شود. با استخدام در "اداره سمعی و بصری وزارت کشاورزی" شاملو مدیریت واحدی را به دست گرفت که وظیفه آن تولید و نمایش فیلم‌های آموزشی برای روستاییان بود. گفته‌اند که در این پروژه شاعری دیگر یعنی سهراب سپهری نیز با شاملو همكار بود. 

   از همین دوران آشنایی شاملو با فضای صنعت سینمای حرفه‌ای شروع می‌شود. شاملو که شنیده و دیده بود که سینما می‌تواند کسب و کاری کم‌زحمت و پردرآمد باشد، تلاش کرد با نوشتن سناریوهای مردم‌پسند، به پول و پله‌ای برسد. او برای کارهای خود نه تنها مدعی ارزش هنری نبود، بلکه با واقع‌بینی همواره آن را حقیر می‌شمرد و از این تجربه به عنوان "اسارت" یاد می‌کرد. به گفته خود او: «کارنامه‌ی سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!» شاملو طی هشت سال "فعالیت سینمایی" بیش از ۱۲ فیلمنامه‌ی مستقل برای فیلم‌های تجارتی نوشت یا در نگارش و تکمیل برخی از فیلم نامه‌ها با فیلمسازان گوناگون همکاری کرد. روشن است که او درباره ارزش هنری این فعالیت هیچ توهمی نداشت، و به همین خاطر همواره اصرار داشت که نام او در تیتراژ فیلم‌ها ذکر نشود. نخستين سناريويی كه احمد شاملو برای سينمای ايران نوشت "اول هيكل" نام داشت که در سال ۱۳۳۹ به كارگردانی سيامك ياسمی و بازيگری ناصر ملك مطيعی و پوران (خواننده) به فیلم در آمد. این فیلم که به تقلید از فیلمی مصری ساخته شده بود، فروش نسبتا خوبی داشت و تجربه‌ای مثبت برای شاملو به حساب آمد. شاملو در سال ۱۳۴۲ فیلمنامه "مردها و جاده‌ها" را نوشت که توسط ناصر ملك مطیعی، بازیگر پرآوازه آن سالها کارگردانی شد. منتقدان از ارزش‌های نسبی این فیلم سخن گفته‌اند. در عنوان‌بندی این فیلم نامی از شاملو دیده نمی‌شود. در همان سال ۱۳۴۲ شاملو، با اقتباس از داستانی نوشته‌ی جیمز هادلی چیز فیلمنامه‌ی "تار عنكبوت" را نوشت كه مهدی میرصمد زاده آن را کارگردانی کرد. در این فیلم ایرج قادری و هوشنگ كاووسی (منتقد و فیلمساز نامی و دوست شاملو) بازی داشتند. فیلم "دختر کوهستان" که با بازی و کارگردانی محمد علی جعفری در سال ۱۳۴۲ ساخته شد نیز بر پایه فیلمنامه‌ای از شاملو تولید شد. برای فیلم دیگری محصول همان سال به نام "نیرنگ دختران" شاملو با اقتباس از یک فیلم ایتالیایی فیلمنامه‌ای نوشت که سعید نیوندی آن را کارگردانی کرد. شاملو در مصاحبه‌ای گفته است که برای نوشتن این فیلم‌ها زحمت چندانی نمی‌کشید و می‌توانست ظرف چند روز فیلمنامه‌ای کامل بنویسد. در سال ۱۳۴۳ شاملو فیلمنامه‌ی "ترانه‌های روستایی" را نوشت، كه صابر رهبر آن را كارگردانی کرد. در این فیلم نامی ترین ستاره ایران یعنی محمدعلی فردین بازی داشت، اما فیلم فروش قابل توجهی نداشت. سناریوی فیلم دیگری به نام "بن‌بست" ساخته‌ی مهدی میرصمدزاده که در سال ۱۳۴۴ به نمایش در آمد از شاملو بود. در همین سال فیلم "فرار از حقيقت" به کارگردانی ناصر ملک مطیعی ساخته شد که سناريوی آن را احمد شاملو نوشته بود. در این فیلم شاملو خود نقشی نیز ایفا کرده است. در سال ۱۳۴۴ احمد شاملو يكی از فيلمنامه‌های خود به نام "داغ ننگ" را كارگردانی كرد كه نه ارزش هنری داشت و نه سرگرم‌کننده بود. شاملو گناه اين شكست را به گردن تهيه‌كننده‌ی فیلم انداخت و گفت: «تهیه‌كننده هرچه توانست در جریان كار، صحنه‌های موردپسندش را به فیلم اضافه كرد، و كار به‌جایی كشید كه من تنها آوانسی كه می‌خواستم حذف نامم بود كه البته با آن هم موافقت نشد...» در سال ۱۳۴۵ فیلم سینمایی نسبتا خوش‌ساختی به نام "گنج قارون" به روی پرده آمد به کارگردانی سیامک یاسمی. این فیلم جمعیتی بیشمار را به سالن‌های سینما کشاند و رکورد فروش فیلم‌های سال را شکست. سناریوی این فیلم را نیز به احمد شاملو نسبت داده‌اند، اما این موضوع محل تردید است. همکاری با خاچیکیان ساموئل خاچیکیان در چارچوب سینمای بازاری ایران، نگاهی مدرن‌تر ببه سینما داشت. داستان‌های او محکم‌تر و ریتم فیلم‌های او درست‌تر انتخاب می‌شد و مطبوعات او را "هیچکاک سینمای ایران" لقب داده بودند. شاملو در سال ۱۳۴۵ فیلمنامه‌ی "بی عشق هرگز" را برای خاچیکیان نوشت که با اقبال روبرو نشد. خاچیکیان دو سال بعد (۱۳۴۷) فیلمنامه دیگری از شاملو را مقابل دوربین برد به نام "من هم گریه كردم"، یک داستان سوزناک و تکراری که هیچ موفقیتی نداشت. شاملو از میانه دهه ۱۳۴۰ کار سینما را به تدریج کنار گذاشت. هم فعالیت‌های نویسندگی و روزنامه‌نگاری تمام وقت و انرژی او را می‌گرفت، و هم در دنیای شعر به نام و اعتباری دست یافته بود که دیگر نمی‌شد آن را با فعالیت‌های پراکنده در سینما آلوده کرد. شاملو دیگر با صنعت سینما کاری نداشت، مگر آن که گاه در فیلمی شعری از او خوانده یا نامی از او برده می‌شد، برای نمونه‌در فیلم "بن‌بست" به کارگردانی پرویز صیاد، که دو بار صدای احمد شاملو شنیده می‌شود كه یکی از اشعار خود را می‌خواند. شاملو در سینمای مستند ایران در دهه ۱۳۴۰ در ایران مستندهای بسیار خوبی تهیه می‌شد. هنرمندانی که به سينمای تجارتی راه نداشتند، به توليد فيلم‌های کوتاه و مستند برای مراکز فرهنگی کشور روی آورده بودند. فیلمسازانی مانند ابراهیم گلستان، کامران شیردل، هژیر داریوش، هوشنگ شفتی و پرویز کیمیاوی با استفاده از امکانات دولتی فیلم‌های ارزشمندی ساختند. شاملو نیز در پایان دهه ۱۳۴۰ و آغاز دهه ۱۳۵۰ به سفارش بنیادهای فرهنگی کشور مانند تلویزیون ملی ایران، چند فیلم مستند ساخت که بیشتر بر مضامین فولکلور یا فرهنگ قومی استوار هستند، و این در عنوان فیلم‌های او نیز آشکار است: "آقا قلیچ داماد می‌شه"، "پاوه"، "رقص دیلمانی"، "رقص قاسم‌آبادی"، "رقص تركمن"، "عروسی در داراب كلایه"، "گیله مردی"، مراسم صوفیان، ورزا جنگ، یالانچی پهلوان و... اما شاید ماندگارترین کار شاملو در عرصه مستند همکاری با ناصر تقوایی است در فیلم "باد جن" محصول ۱۳۴۸ که یكی از جالب‌ترین مستندهای ایران به شمار می‌رود. فیلم "باد جن" مراسم دفع زار یا مهار باد جن را در حوالی بندر لنگه تصویر کرده است. متن زیبا و مؤثر این فیلم با صدای گیرای احمد شاملو قرائت شده است.


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 17:30  توسط   | 


 
دوم مرداد ماه ۱۳۸۹ ده سال از مرگ احمد شاملو می‌گذرد. ده سالی که در آن بررسی و تجلیل آثار شاعر جای خود را به کشمکش بر سر اموال او داد. شاملو که خود را غولی زیبا خوانده گرفتار روزگاری شده که سی سال پیش غریب توصیف می‌کرد.
سال‌روزهای درگذشت احمد شاملو می‌توانست مناسبت‌هایی برای تحلیل آثارش و بررسی دقیق‌تر جایگاه او در ادبیات معاصر باشد. صرف‌نظر از چند برنامه‌ی محدود، در سال‌های گذشته این اتفاق آنگونه که شایسته بود نیفتاد. موزه‌ی شاملو، که وارثان و نزدیکان شاملو وعده‌ی تاسیس آن را داده بودند، تاکنون تاسیس نشده. با اتفاق‌هایی که در ده سال گذشته افتاده گردآوردن یادگارهای به جا مانده از شاعر نیز مدام دشوارتر می‌شود؛ در پی اختلاف‌هایی که وارثان شاملو بر سر تقسیم اموال به جا مانده از او داشتند سرانجام این اموال به حراج گذاشته شد. سیاوش، نخستین پسر شاملو که مهرماه ۱۳۸۷ اموال پدر را در مزایده‌ای به قیمت ۳۲۶ میلیون تومان خرید هفت ماه بعد درگذشت.
 
وضعیت آثار به جا مانده از شاملو نیز بهتر از سرنوشت اموال او نبوده است. اختلاف میان آیدا سرکیسیان و عسگری پاشایی که خود را سرپرستان آثار شاملو می‌دانند، فرزندان شاعر به عنوان وارثان او، و ناشرانی که امتیاز نشر برخی از کتاب‌های شاعر را در اختیار دارند انتشار مناسب کتاب‌های او را با مشکل روبرو کرده است.
 
مشاجره‌هایی که همچنان ادامه دارد
 
سه طرف درگیر در مشاجره بر سر آثار شاملو در ده سال گذشته سخنان تندی علیه یکدیگر بر زبان رانده‌اند. اگر حتا درصد کوچکی از این سخنان حقیقت داشته باشد، خوانندگان ادبیات و به ویژه ستایشگران شاملو را می‌توان بازندگان اصلی کشمکش‌‌های پس از مرگ او محسوب کرد. آیدا سرکیسیان می‌گوید جلدهای ۱۰ و ۱۱ کتاب کوچه و رمان دو جلدی دن آرام که انتشارات مازیار منتشر کرده، همچون گزینه‌ی اشعار شاملو که انتشارات مروارید چاپ هفتم آن را ۱۳۸۴ به بازار عرضه کرد دارای «اشتباهات آزاردهنده و جاافتادگی‌ها»ی فراوان است. او ۲۵ فروردین ۸۶ در نامه‌ای خطاب به مدیر اداره کتاب و کتاب‌خوانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خواستار جلوگیری از انتشار این آثار شد.
 
از سوی دیگر مدیر انتشارات مازیار و فرزند ارشد شاملو آیدا را متهم می‌کنند در کتاب کوچه دست برده و صلاحیت او در این کار را زیر سوال برده‌اند. در تازه‌ترین دور مشاجره بر سر انتشار آثار شاملو، مدیر انتشارات نگاه که بر اساس قراردادی که ۱۳۷۰ به امضا رسیده دارنده حق نشر اغلب این آثار شناخته می‌شود یک هفته پیش از دهمین سال‌روز مرگ شاعر، از ع. پاشایی به دادگاه شکایت کرده است.
 
پاشایی و اتهام جعل امضای شاملو
 
علیرضا رئیس دانایی، مدیر انتشارات نگاه پاشایی را متهم می‌کند یک سوم آثار شاملو را پس از مرگ او به صورت غیرقانونی منتشر کرده است. وکیلان این موسسه بر همین اساس شکایتی را تسلیم دادگاه کرده‌اند.
 
پی این شکایت پاشایی فراخوانده شده تا در تاریخ هفدهم مرداد ماه سال جاری در یکی از شعبه‌های دادسرا حاضر شود. رئیس‌دانایی در گفتگویی که ۲۶ تیرماه از سوی خبرگزاری ایلنا منتشر شده گفته است سرپرستی پاشایی بر نشر آثار شاملو را به رسمیت نمی‌شناسد. بنابر این گزارش او مدعی است «امضای برگه‌ای كه پاشایی از شاملو ارائه كرده و به آن استناد می‌كند (مبنی بر موافقت شاملو با استفاده از اشعارش در قالب‌های مختلف ازجمله چاپ گزیده اشعار از سوی پاشایی) طبق تایید پسران شاملو(سیاوش و سیروس)» جعلی است.
 
پاشایی در پاسخی که همان روز در «سایت رسمی احمد شاملو» و خبرگزاری ایلنا منتشر شده مدیر انتشارات نگاه را «بنگاهی» و «بساز و بفروش» خوانده است. پاشایی خطاب به رئیس‌دانایی می‌نویسد «من تا کنون به علت همان سنگ‌اندازی‌ها و زبان ریزی‌های شما و همپالکی‌های شما از فوت شاملو تا امروز اصلاً نتوانستم کار سرپرستی را انجام بدهم...» او می‌افزاید «حالا خوشبختانه هم آیدا و هم من سرپرستی آثار یا نمایندگی قانونی این آثار را رسماً به نهاد حقوقی نوپدیدی سپرده‌ایم.» ویژگی‌های این "نهاد نوپدید" و حیطه‌ی اختیاراتش، با توجه به قراردادهای موجود میان شاملو و چند ناشر هنوز مشخص نیست. آیدا و پاشایی ۱۵ اردیبهشت ۸۷ با ارائه دادخواستی به دادگستری خواهان "تنفیذ و شناسایی سرپرستی" بر نشر آثار شاملو شده‌اند. این تلاش به نتیجه‌ی دلخواه آنان نرسید و این سرپرستی از سوی مراجع قانونی به رسمیت شناخته نشد.
 
"جاودانه مرد شعر امروز"
 
از میانه‌ی دهه‌ی چهل خورشیدی احمد شاملو را «جاودانه مرد شعر امروز ایران» خوانده‌اند. در نظر برخی از منتقدان میل به اسطوره‌سازی مانع شناخت همه‌ی واقعیت شاملو و آشنایی با راه درازی شده که او از نوجوانی آغاز و شش دهه طی کرد. شاملو بی‌تردید محبوب‌ترین و پرخواننده‌ترین شاعر معاصر ایران است. نوشته‌های او، حتا آثاری که به ناپخته‌ترین دوران زندگی او مربوط می‌شود در شمار پر طرفدارترین نوشته‌های فارسی قرار دارند. نمونه‌ای از آن انتشار «آهنگ‌های فراموش شده» در سال ۱۳۸۶ است.
 

 
این کتاب که از نخستین نوشته‌های شاملو به شمار می‌رود و او رغبتی به انتشار مجدد آن نداشت توسط فرزند ارشد شاعر به انتشارات مروارید سپرده شد و پس از ۶۰ سال به چاپ دوم رسید. تمام نسخه‌های این کتاب در کمتر از یک‌ماه به فروش رفت. سیاوش شاملو از کتاب دیگری خبر می دهد که «خانه‌‏ام در انتهای جهان است» نام دارد و شامل نوشته‌هایی از شاملو در سن ۱۷ سالگی است. شاملو در این دوران با گروهی همکاری می‌کرد که ناسیوسنالیست‌های افراطی بودند و از نازی‌های آلمان حمایت می‌کردند. شاملو به خاطر این فعالیت‌ها ۲۱ ماه را در زندان متفقین گذراند.
 
شاملو در روایت مطلوب
 
آیدا سرکیسیان به شدت با انتشار «آهنگ‌های فراموش شده» مخالفت بود و علت این مخالفت را نارضایتی خود شاعر از این اثر عنوان می‌کرد. نخستین پسر شاعر در مقابل اعتقاد داشت برای فراهم آوردن زمینه آشنایی با روند تکامل کار پدرش باید نوشته‌های نخستین او نیز در دسترس خوانندگان و منتقدان قرار گیرد. برخی اصرار سیاوش شاملو به انتشار آثار اولیه پدرش را به سودجویی نسبت داده‌اند. علت این پافشاری هر چه باشد انتشار همه‌ی آثار نویسنده‌ای در حد شاملو در جهان امروز امری طبیعی و معمول و حتا ضروری محسوب می‌شود.
 
اصرار شاعر در به فراموشی سپردن نوشته‌های دوران جوانی‌اش تا حدی قابل فهم و قابل دفاع است؛ پذیرفتنی است که شاملو ترجیح می‌داد تصویری از "دوران پختگی" او به خوانندگان ارائه شود. صاحب‌نظران معتقدند خوانندگان نیز خود به خود تصویر دوران پختگی شاعر را ترجیح می‌دهند، اما منتقدان برای تشریح این پختگی نیازمند شناخت دوران خامی نیز هستند. از سوی دیگر معیارهای نقد ادبی در دسترس بودن تمام آثار هر نویسنده‌ی مهمی را نخستین شرط بررسی‌های انتقادی و پژوهش‌های علمی تلقی می‌کند.
 
اغراق‌هایی که به آنها نیازی نیست
 
به نظر می‌رسد گرایش غالب در میان روشنفکران نیز، نادیده گرفتن برخی از جنبه‌های زندگی و کار شاملو و تمرکز بر بخشی است که تصویر مورد نظر را تایید می‌کند. کانون نویسندگان ایران در بیانیه‌ای که سی‌ام تیرماه ۱۳۸۹ به مناسبت دهمین سال درگذشت احمد شاملو منتشر کرد او را شاعری معرفی می‌کند «که هماره ستیز بی‌امان با آزادی‌کُشی،‌ اختناق و سرکوب جوهره‌ی کلام اوست، و سالیان خود همه به پاسداری از حرمتِ قلم و بیان سپری کرد.» 
 
برای پذیرش این سخنان باید بخشی از زندگی و کار احمد شاملو را نادیده گرفت. شاید با همین نگاه است که هم شاملو و هم همسر سومش آیدا سرکیسیان با انتشار آثاری چون «آهنگ‌های فراموش شده» مخالف بوده‌‌اند؛ یا ترجیح می‌دهند از حدود دو سالی که شاملو در زندان متفقین بود، و فعالیت‌هایی که به این بازداشت انجامید زیاد حرف نزنند. به هر تقدیر با توجه به این دوران نمی‌توان مانند کانون نویسندگان ادعا کرد که شاملو "هماره" و "همه سالیان عمر خود را" به پاسداری از حرمت قلم و بیان گذراند.
 
ایستادگی برابر سانسور تا حد ممکن
 
در بیانیه کانون نویسندگان آمده است «حتی عنوان آثار و اشعار شاملو از دغدغه‌های بی‌دریغ او- عشق، آزادی، انسان، بهروزی مردم و ارزش‌های انسانی- حکایت دارد.» و برای این که این حکم درست جلوه کند فهرست آثار او در روایت کانون با «آهن‌ها و احساس» آغاز می‌شود. در حالی که شاملو پیش از انتشار این کتاب در سال ۱۳۳۲، سه کتاب دیگر منتشر کرده بود و از انتشار نخستین نوشته‌هایش پانزده سالی می‌گذشت.
 
برای شناخت و ارج نهادن به جایگاه و آثار احمد شاملو نیازی به برگزیدن بخش‌هایی و کنار گذاشتن بخش‌های دیگر نیست؛ همچنین از ارزش شاملو کم نمی‌شود اگر بدانیم او نیز مانند اغلب نویسندگان و شاعران ایران در جامعه‌ای استبدادی می‌زیست و با تمام مقاومتی که می‌کرد و اعتقادی که به آزادی بیان داشت گاهی به اجبار به سانسور نیز تن می‌داد. در دو حکومتی که شاملو تجربه کرد تن ندادن مطلق به سانسور تنها در صورتی میسر بود که نویسنده‌ای هیچ نوشته‌ای نخواهد منتشر کند. شمار بسیار نشریه‌هایی که شاملو منتشر می‌کرد و از سوی حکومت توقیف شده نشان می‌دهد که ایستادگی او در برابر سانسور بیش از حد ممکن بوده است.
 
"غم نان" و شقاوت حکومت
 
کتاب کوچه و ترجمه‌ی دن آرام شاهد حذف و سانسور عبارت‌ها و بخش‌هایی است که جز با تن دادن به آن انتشارشان ممکن نبود. «حافظ به روایت و با مقدمه‌ی شاملو» نمونه‌ی دیگری از دشواری کار در کشوری است که تیغ سانسورش به شدت برنده است؛ حافظ شاملو نخستین بار در سال ۱۳۵۴ منتشر و تا سال ۵۷ سه بار تجدید چاپ شد. شرط انتشار این کتاب در جمهوری اسلامی ضمیمه کردن مقدمه‌ی کتاب علل گرایش به مادی‌گری نوشته‌ی مرتضا مطهری بود. این کار با موافقت شاملو منجر به انتشار چاپ چهارم حافظ همراه با مقاله مطهری در سال ۱۳۶۱ شد.
 

 
عده‌ای شاملو را سرزنش می‌کنند که چرا بخشی از وقت خود را صرف نوشتن دیالوگ و فیلم‌نامه برای فیلم‌های مبتذل فارسی کرده است. شاملو تابستان ۶۷ در گفت‌وگویی که در مجله فیلم منتشر شد کارهای سینمایی خود را "کارنامه بردگی"، و تلاشی از سر ناگزیری برای به دست آوردن "یک لقمه نان" توصیف کرده است. در این مورد نیز بیش از آنکه شاملو سزاوار انتقاد باشد، می‌توان حکومتی را سرزنش کرد که یکی از برجسته‌ترین و محبوب‌ترین شاعرانش را در تنگنای تامین معاش قرار می‌دهد.
 
روزگار غریب غول زیبا
 
شاملو در شعر "عقوبت" (مجموعه شکفتن در مه) خود را غول زیبایی توصیف می‌کند که در استوای شب ایستاده و غرق زلالی آبهای جهان است. او یک دهه بعد، تیرماه ۱۳۵۸، در شعر "در این بن‌بست" از روزگار غریبی سخن می‌گوید که در آن عشق و نور و شور را «در پستوی خانه نهان باید کرد» این شعر در کتاب ترانه‌های کوچک غربت منتشر شده و از روزگاری می‌گوید که در آن قصابان در گذرگاه‌ها مستقر شده‌اند و «آنکه بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است» روزگاری که شاعر وصف می‌کند جامعه‌ای پر قساوت و نورستیز است، که سوخت آتش خود را از سرود و شعر تامین می‌کند.
 
ده سال از خاموشی این «غول زیبا» می‌گذرد و در این یک دهه آثار و اموال خصوصی شاعر نیز «روزگار غریبی» را از سر می‌گذراند. روزگاری که مخالفانش سنگ قبرش را می‌شکنند و به یغما می‌برند و نزدیک‌ترین کسانش آنقدر درگیر دادگاه و کشمکش‌های حقوقی و مجادله بر سر میراث او هستند که نام شاعر بیش از آنکه با آثارش و برنامه‌هایی در بزرگداشت او بر سر زبان‌ها باشد، از برکت همین مشاجره‌ها در مطبوعات و خبرگزاری‌ها تکرار می‌شود.
 
بهزاد کشمیری‌پور
تحریریه: بهمن مهرداد
+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 17:45  توسط   |